Gad
it
کودکان
فارسی
ورود
کودکان
FA
English
maim
فارسی
معلول کردن
تعریفها
1
فعل
آسیب
زدن
شدید
به
بدن
کسی
به
طوری
که
بخشی
از
بدن
او
به
طور
دائمی
کار
نکند
.
حادثه
رانندگی
باعث
شد
که
او
به
شدت
معلول
شود
.
در
جنگ
،
بسیاری
از
سربازان
به
دلیل
انفجارها
معلول
شدند
.
او
در
حادثه
ای
در
کارخانه
دستش
را
از
دست
داد
و
معلول
شد
.
Image
Kids' explanation
Compose a sentence
Save to Notebook
Quiz
Word games
خاستگاه واژه
زبان
Old French
واژه اصلی
mahaignier
در اصل به معنای
آسیب زدن یا ناقص کردن
پیشینه
این واژه از زبان فرانسوی قدیم وارد زبان انگلیسی شده است و به معنای آسیب زدن شدید به بدن است.