Gad
it
فارسی
ورود
FA
انگلیسی
widespread
فارسی
گسترده
تعریفها
1
صفت
گسترده
یا
پراکنده
در
یک
منطقه
وسیع
یا
در
میان
تعداد
زیادی
از
مردم
.
این
بیماری
در
سراسر
کشور
گسترده
شده
است
.
استفاده
از
اینترنت
در
سراسر
جهان
گسترده
است
.
این
باور
در
میان
مردم
محلی
گسترده
است
.
تصویر
توضیح برای کودکان
جمله بساز
ذخیره در دفتر
آزمونک
بازی با کلمات
خاستگاه واژه
زبان
English
اجزای واژه
wide (وسیع) + spread (پخش شدن)
در اصل به معنای
پخش شده در یک منطقه وسیع
پیشینه
این کلمه از ترکیب دو کلمه انگلیسی 'wide' به معنای وسیع و 'spread' به معنای پخش شدن تشکیل شده است. در ابتدا برای توصیف چیزهایی که در یک منطقه بزرگ پخش شدهاند استفاده میشد.
این واژه به زبانهای دیگر
انگلیسی
عبری
روسی
اسپانیایی
فرانسوی
هندی
امهری
اوکراینی
آفریکانس
کرهای
بنگالی
دانمارکی
مجاری
واژههای بیشتر
multitude
pat-a-cake
pathetic
poo
prior
puzzled
quite
retardation
typhoid fever
vogon
windward
yankee
همه واژهها