Gad
it
کودکان
فارسی
ورود
کودکان
FA
انگلیسی
enumerate
فارسی
فهرست کردن
تعریفها
1
فعل
به
ترتیب
و
با
جزئیات
شمردن
یا
فهرست
کردن
موارد
مختلف
.
لطفاً
تمام
وظایف
خود
را
فهرست
کنید
.
او
شروع
به
فهرست
کردن
دلایل
خود
برای
تصمیم
گیری
کرد
.
معلم
از
دانش
آموزان
خواست
که
کتاب
هایی
را
که
خوانده
اند
فهرست
کنند
.
تصویر
توضیح برای کودکان
جمله بساز
ذخیره در دفتر
آزمونک
بازی با کلمات
خاستگاه واژه
زبان
Latin
واژه اصلی
enumerare
اجزای واژه
e (خارج از) + numerare (شمردن)
در اصل به معنای
شمردن به ترتیب
پیشینه
این واژه از لاتین به زبانهای اروپایی وارد شد و به معنای شمردن یا فهرست کردن به کار میرود.
این واژه به زبانهای دیگر
انگلیسی
عبری
ایتالیایی
ژاپنی
امهری
اوکراینی
لهستانی
یونانی
زولویی
فیلیپینی
سواحیلی
کرهای
تایلندی
دانمارکی
واژههای بیشتر
bile
cholera
cleaver
darn it
derivative
dignify
fantastic
itinerant
maim
multitude
pat-a-cake
pathetic
همه واژهها